ادامه بحث

از آنجایی که ادامه این بحث از روند اصلی نوشتار خارج شد و از طرفی بیشتر به بیان عقاید شخصی گرایید، از مسئولین محترم نشریه نیلوفر ایرانی خواستم که اجازه دهند ادامه این بحث به وبلاگ شخصی بنده انتقال یابد.

نویسنده: صبا افروز

تاریخ: ۱ آبان ۱۳٩۱  - ٢:٠٢ ‎ق.ظ

سلام آقای خالقیان. لینکی که معرفی کردید نوشته ی خودتونه و در اونم شما به منابع معتبری اشاره نکردید -استاد در سخنرانیشون در دانشگاه علامه- اردیبهشت ۸۹  این مبحث رو کاملا توضیح دادن

درستی ونادرستی برداشت های مختلف از تاریخچه ی ۱۳ به در هنوز به اثبات دقیق علمی نرسیده پس پافشاری شما روی درستی ادعاتون، عملا داره نا آگاهی شما رو نشون میده

درهر صورت بحث من با شما فقط سر اثبات یا رد مسئله ی فوق ذکر نیست -حرف من اینه که شما دارید مغرضانه استاد رائفی پور رو زیر سوال میبرید(با این بهونه)

خیلی ها سعی در تخریب شخصیت ایشون دارن (ازجمله شما  که توی اون لینک هم ایشونو زیر سوال بردید) اما خوبه که بدونید هر اندازه شما برای تخریب استاد تلاش میکنید همونقدر ما برای تثبیت ایشون سعی میکنیم

شما اگه به همین یه تیکه سخنرانی بسنده نکنید و بقیه ی مباحث ایشون رو هم دنبال کنید مخصوصا تفسیرهایی که از بعضی ایات میگن، خیلی به خودتون کمک کردید.

امیدوارم همه ی ما راه درست رو واسه ی پیمودن انتخاب کنیم  

به امید ظهور مولایمان حجت بن الحسن...

 

پاسخ به این دیدگاه:

نویسنده: مجید خالقیان

سلام و سپاس. البته من نمی دونم شما اون مطلب رو به صورت کامل مطالعه فرمودید یا خیر!! به هر حال من متوجه نمی شم منابع معتبر از دید شما کدام منابع می باشند؟! این داستان فقط در منابع یهودی آمده و ما هم به صورت کامل به کتاب استر استناد کردیم! آیا کتیبه XPh خشایارشا معتبر نیست؟! آیا منابعی مانند تاریخ هرودوت - تاریخ کتزیاس(پرسیکا)، خلاصه فوتیوس - نمایش حزن انگیز پارسیان، اشیل؛ را به عنوان منابع مهم نمی توان در نظر گرفت؟! آیا منشور کوروش منبع مستند نیست؟! کارهای پژوهشی ارزشمندی که در دانشنامه بریتانیکا، تاریخچه دنیای کتاب مقدس چاپ دانشگاه آکسفورد، دانشنامه ایرانیکا، تاریخچه یهودیت چاپ دانشگاه کمبریج نوشته شده است و ما هم در مطلب از آنها بهره بردیم چطور؟! آثار الباقیه عن القرون الخالیه را چطور ارزیابی می کنید؟! لغت نامه دهخدا چطور؟! البته اگر شما فقط صحبت های آقای رائفی پور را قابل استناد می دونید خب طبیعی است که منابع ما را معتبر ندانید!

جالب است که بنده بر روی ادعای خاصی پیرامون فلسفه سیزده به در پافشاری نمی کنم گویا این شما هستید که بر روی ارتباط سیزده به در و پوریم پافشاری دارید و  با گفتارهای ناآگانه به دنبال اثبات آن هستید. بنده به شما می گویم که هیچ منبعی از ارتباط بین سیزده به در و پوریم وجود ندارد و پافشاری بر این موضوع اشتباه است. همانطور که پیش از این نوشته بودم «هرچند در میان جشن های ایرانی، دو جشن چهارشنبه سوری و سیزده به در کمی ابهام دارند، اما باید پذیرفت سیزده به در هیچ ارتباطی با پوریم یهودیان ندارد.» ما همیشه در تاریخ به دنبال اثبات کردن هستیم. باید یک موضوع اثبات بشود و بعد ادعایی مطرح شود!

اگر به راستی تاریخچه دقیق سیزده به در به اثبات دقیق نرسیده پس تکلیف ما با این گفتار آقای رائفی پور چیست که می فرمایند: «روز سیزده بدر می ری بیرون، دایره تنبک دستت می گیری در عزای اجدادت داری می زنی می رقصی ... تو رو خدا یه خورده من می خوام رگ ناسیونالیستیت یه ذره بجنبه... من دارم خودمو خفه می کنم هیچ اتفاقی نمی افته بابا»

چرا برخی با احساسات پاک میهن دوستانه جوانان بازی می کنند؟! صحبت ما اینجاست! همین بخش از سخنرانی ایشون هست که بر روی جوانان تأثیر زیادی گذاشته است و این مسئله نادرست به ذهن آنها القا شده است. بنده هم معتقدم که ریشه دقیق سیزده به در نا شناخته است اما به هیچ وجه قابل اثبات نیست که این روز با پوریم ارتباط پیدا می کند و حتی این موضوع قابل رد است. از طرفی این روز بسیار روز زیبایی است و در میان ایرانیان جای افتاده است چرا برخی به دنبال تخریب این جشن هستند. چرا برخی به هر شیوه می خواهند مردم را در سیزده فروردین در خانه نگهدارند؟! به راستی اگر حرف علمی دارید بفرمایید.

اما بحث مهم تری را مطرح می کنید که ما قصد تخریب آقای رائفی پور را داریم و مغرضانه عمل می کنیم!! داستان آنجاست که ما اصلا به دنبال تخریب کسی نیستیم. به عقیده بنده این آقای رائفی پور هستند که درباره این مسئله مغرضانه صحبت کردند و ما فقط قصد داریم این موضوع را از نظر علمی بررسی کنیم. جدا از این مسئله همانطور که در متن هم اشاره کردیم ایشان در دانشگاه دامغان گویا این روند را درباره مسائل دیگر پی گرفته بودند. «ایشان با دیده ای یک طرفه به آیین و رسوم ایرانیان قبل از اسلام نگاه کردند و حتی شرایط بانوان ایرانی قبل از اسلام را بد خواندند، علم را محدود به ثروتمندان و پادشاهان در دوران قبل از اسلام خواندند و... اما از ویژگی های نیک تمدن بعد از اسلام  یاد کردند و ایرانیان را در این عصر دانشمند خواندند و گویا این تمدن که اوج آن از قرن ۴ تا قرن ۷ هجری بود با هیچ نقص و کاستی همراه نبوده است و تمدن قبل از اسلام ایرانیان نقص و کاستی های زیادی داشته است.» پس ما با نقدی که کردیم به دنبال مقابله به غرض ورزی هستیم و نه تخریب کسی.

جدا از صحبت های آقای رائفی پور این روزها مشاهده می شود که افرادی قصد تخریب ارزش های میهنی را دارند. اقداماتی مانند از میان بردن مجسمه های میدان امام ساری، قصد تخریب مجسمه میدان آریو برزن یاسوج، حذف نقاشی شاهنامه از خیابان های مشهد، نوشتار های غیر آکادمیک مجله همشهری جوان درباره کوروش بزرگ و... هر اندازه برخی به دنبال تخریب و نابودی ارزش های میهنی قدم بردارند ما هم به دفاع خواهیم پرداخت. بحث ما یک نفر یا دو نفر نیست. بحث ما دفاع از ارزش های میهنی است و هر جا این ارزش ها را در خطر ببینیم حتما از آنها دفاع می کنیم. آقای رائفی صحبت هایی پیرامون فراماسونری و.. دارند که البته مورد بحث ما نیست. چون اطلاعات کافی در این باره نداریم و طبیعتا نمی توانیم اظهار نظر کنیم. ما به صحبت های خوب آقای رائفی پور هم در همایش مورد بحث اشاره کردیم و در چند جا از ایشان تقدیر کردیم. ما در متن نوشتیم :«اکثر صحبت های ایشان مطالبی صحیح بودند و این جای تقدیر دارد...» و یا نوشتیم : «در پایان باز هم به صحبت های نیک آقای رائفی پور اشاره می کنیم و به هیچ وجه تمام صحبت های ایشان را نفی نمی کنیم» پس نمی تونم صحبت شما رو بپذیرم که به دنبال تخریب ایشان هستیم.

در آخر دوست دارم تکلیف تهمت هایی که شما در چند دیدگاه قبل تر به بنده زدید روشن شود. شما به بنده گفتید: «شما در اصل با اسلام مشکل دارید ... قصد کم رنگ کردن ارزشهای اسلامی رو دارید!!» دوست دارم این موضوع به صورت روشن مشخص شود که شما از چه رو این مسئله را می فرمایید. همچنین در این دیدگاه هم از جملات نه چندان مودبانه بهره بردید مانند این جمله: « خیلی به خودتون کمک کردید» من علاقه مندم اگر بحث علمی دارید مطرح بفرمایید و اسناد و مدارک و منابع خود را نیز نقل کنید. سپاس

نویسنده: صبا افروز

تاریخ: ۱ آبان ۱۳٩۱  - ۱:۳٠ ‎ق.ظ

پوریم یا جشن ایرانی کشی جشنی است که ۲۶ قرن است یهودیان هرسال در روزهای ۱۳ و ۱۴ و ۱۵ ماه "ادار" به مناسبت قتل عام ۷۰ هزار ایرانی در ۳ روز در زمان خشایارشاه برگزار می کنند. این جشن مصادف است با ۱۳ اسفند یا ۱۳ فروردین بسته به اینکه سال عبری ۱۲ ماهه باشد یا ۱۳ ماهه ! به همین علت است که ۱۳ فروردین برای ایرانیان به عنوان روزی نحس شناخته می شود (این در حالی است که همگان نحسی ۱۳ را خرافه ای می دانند که از اروپا وارد ایران شده !) و ایرانیان در این روز مجبور به ترک خانه ها و منازل و فرار به صحرا و بیابان شدند (شاید به همین علت باشد که آیین بیرون رفتن از منزل در میان ایرانیان تا کنون باقی مانده است )

ماجرای پوریم :

پوریم واقعه ی است که در تورات از آن به سفر استر یاد شده است، بر اساس تورات ،خشایارشاه در روز سومین سالگرد تاجگذاری خود در حالت مستی از همسرش ، ملکه وشتی، می خواهد که زیبایی هایش را به نمایش میهمانان بگذارد اما مکله وشتی که زن عفیف و با حیایی بوده از این کار سر باز میزند (این از خصایص زن اصیل ایرانیاست که عفیف و با حیا بوده و خود را در معرض دید همگان قرار نمی دهد) و به همین دلیل پادشاه خشمگین با

[بقیه دیدگاه به دلیل پایان پذیرفتن تعداد حروف مجاز در درج دیدگاه ثبت نشده است]

 

پاسخ به این دیدگاه:

نویسنده: مجید خالقیان

شوربختانه باز هم شما بدون سند و مدرک دیدگاه خود را درج فرمودید. به هر حال از نظر شما سپاس گزارم. اما باید بپذیریم که طبیعتاً صحبت بدون سند و مدرک قابل قبول نیست.

در مرحله اول از کجا مشخص است که پادشاهی که در آن داستان گفته می شود خشایارشای هخامنشی باشد؟! این خودش جای بحث و گفتگو دارد و به هیچ وجه اثبات نمی شود که اخشوروش همان خشایارشا باشد. به هر حال فرمودید که این جشن هر ساله مصادف با ۱۳ اسفند یا ۱۳ فروردین برگزار می شود!! این خود نشان از نا آگاهی شما درباره زمان برگزاری این جشن است. در این چند سال هیچ گاه پوریم مصادف با ۱۳ فروردین نشده است و هیچ شواهدی وجود ندارد که سیزدهم فروردین با پوریم ارتباط داشته باشد.

سیزدهم فروردین معمولا با دوم April برابر می شود. بر طبق پژوهش های کوروش محسنی، پوریم در سال ۵۷۷۰ یهودی در تاریخ بیست و هفتم February برگزار شده است و در سال ۵۷۶۹ یهودی در تاریخ نُهم March برگزار شد! مبنای تقویم یهودی اصلا خورشیدی نیست و کاملا متفاوت است. پس اینکه میگویید این جشن مصادف با ۱۳ اسفند یا 13 فروردین است پذیرفتنی نیست. جدا از این موارد انگیزه یهودیان برای برگزاری این جشن قتل عام ۷۷ هزار نفر ایرانی نیست بلکه داستان از آن قرار است که یهودیان در ابتدا قرار بود توسط هامان نابود شوند اما در این روز توانستند از این نابودی رهایی بیابند و مبغضان خود را نابود کنند.

جالب است که در هیچ منبعی چیزی درباره ارتباط سیزده به در با پوریم نیامده است. حتی بر اساس جدولی در آثار الباقیه ابوریحان بیرونی که سعد و نحس بودن روزها در آن نگاشته شده است؛ روز سیزده فروردین به عنوان روز سعد مطرح شده است. پس علاوه بر اینکه از نظر عقل و منطق ارتباطی بین سیزده به در و پوریم وجود ندارد هیچ منبعی نیست که این موضوع را اثبات کند. من متوجه نمی شوم که نحسی سیزده فروردین از چه رو توسط شما بیان می شد!

اما باز میگردیم به داستان پوریم و استر و مردخای. جالب است که این داستان فقط در منابع یهودی آمده و آن داستانی که آقای رائفی پور نقل می کنند داستانی نیست که در آن منابع آمده است. اگر نام این شخصیت ها در منابع دیگری هم آمده بود و یا اشاره ای به این داستان در منابع دیگری وجود داشت شاید می گفتیم آقای رائفی پور منبع دیگری دارند!! اما داستان در اصل فقط در یک جا آمده! فکر می کنم شما هم همون داستان رائفی پور رو قصد داشتید نقل کنید اما دیگاهتون ناقص درج شده. به هر حال ما باز هم منبعی از شما در این باره ندیدیم. ما در اینجا خلاصه ای از داستان رو با استناد به «کتاب استر» و اشاره به جای مطالب در کتاب استر نقل می کنیم:

«اخشورش پادشاه در سال سوم پادشاهی خود میهمانی با شکوهی در کاخ شوش برگزار می کند و پس از آنکه دل پادشاه از شراب خوش شد، فرمان می دهد که ملکه اش ( وشتی) را با تاج ملوکانه به حضور پادشاه بیاورند تا زیبائیش را به بزرگان و سایر مردم نشان دهد چون زنی نیکو منظر بود، اما ملکه از این کار خود داری می کند. شاه بسیار خشمگین می شود و پس از مشورت با بزرگان کشور ملکه را بر کنار می کند.[استر - باب ۱]

همچنین اخشورش تصمیم می گیرد در همه ولایتها، نمایندگانی قرار می دهد تا دختران شایسته را به دار السلطنه شوش بیاورند و دختری که در دیدگاه پادشاه پسند آید به عنوان شهبانو برگزیده شود. در این میان پادشاه دختری به نام «هدسه» را می پسندد و  به شهبانویی بر می گزیند که این شخص بعداً اِستر نام میگیرد. استر عموئی به نام مُردخای دارد که وی را تربیت کرده است (مردخای از قبل در دارالسلطنه شوش بوده است). استر یهودی بوده است اما این موضوع را به درخواست عمویش مردخای پنهان می کرده است. در این داستان ذکر می شود که مردخای توطئه ای را که دو تن از خواجه سرایان بر ضد شاه ترتیب داده بوده اند کشف می کند [استر - باب ۲] و همین موضوع بعد ها باعث ترفیع وی می شود. [استر - باب ۶]
یکی از بزرگان کشور به نام هامان بن همداتای اجاجی که از بی حرمتی مردخای و تعظیم نکردن او دل آزرده است، کینه ی یهودیان را به دل گرفته و با دلایلی مانند اینکه شرایع قوم یهود مخالف همه قومها است؛ از شاه اجازه می خواهد تا تمام آنان را به هلاکت رساند. [استر - باب ۳] ولی مردخای از جریان آگاه شده و بسیار غمگین می شود. مردخای از استر می خواهد که جلوی این کار را بگیرد. [استر - باب ۴] استر پادشاه را به همراه هامان به دو میهانی دعوت می کند [استر - باب ۵] استر در میهمانی دوم به پادشاه می گوید که یهودی است و هامان قصد نابودی قوم یهود را دارد [استر - باب ۷] و در ادامه استر حکمی از شاه می گیرد که به موجب آن یهودیان از انهدام رهایی می یابند و دشمنان یهود به ویژه هامان به دار آویخته می شوند. [استر - باب ۷ و ۸]
بر طبق گفته تورات یهودیان هفتاد و هفت هزار نفر از مبغضان خویش را کشتند و از دشمنان خود آرامی یافتند اما دست خود را به تاراج نگشادند. [استر - باب ۹] »

اگر بخواهیم این داستان را از نظر تاریخی بررسی کنیم به هیچ وجه قابل اثبات نیست و با تضاد جدی با منابع دقیق تر قرار دارد. همخوانی با کتیبه های هخامنشی ندارد و با آثار مورخان یونانی هماهنگ نیست و البته موارد دیگری هم در آن دیده می شود. به نظر می رسد این داستان ریشه در اسطوره های بابلی و عیلامی دارد. (دانش بیشتر: 7poa.com/post/87.htm) بر طبق کتیبه های هخامنشی، هخامنشیان بر نزدیک به بیست دهیو حکومت می کردند اما اخشورش (در کتاب استر) بر ۱۲۷ ولایت حکومت می کرده است. بر طیق منابع یونانی خشایارشا فقط یک ملکه داشته است در صورتی که با توجه به این داستان، تغییر ملکه رخ داده است. چطور امکان دارد شخصی به نام هامان، که از یک قوم نا شناخته به نام عمالقه است به این رده بالا در شاهنشاهی هخامنشی راه پیدا کند؟! در صورتی که بیشتر بزرگان پارسی و مادی به آن رتبه می رسیدند! چطور می شود ملکه مملکت و سپس وزیر اعظم یهودی باشد و هیچ اثری از یهودیان در آثار به جا مانده از هخامنشیان نباشد؟!!

به طور کلی ما معتقدیم این داستان بی ارتباط با ایرانیان و هخامنشیان است و هیچ ارتباطی به سیزده به در ندارد. شاید فقط ارزش اسطوره ای برای قوم یهود داشته باشد. البته به نظر می رسد یهودیان به دنبال بزرگ کردن خودشان هم بودند! بسیاری از موارد در این داستان نمادین و افسانه ای است. از عدد ۷۷ هزار نفر گرفته تا آنکه هامان از قوم عمالقه است (عمالقه از اقوام ایرانی نبودند بلکه قومی بودند که از دیرباز با یهودیان مشکل داشتند).. چرا باید دو عدد ۷ کنار هم بیاید؟! بر طبق کتاب استر مردخای توسط بختنصر تبعید شده‌است ولی تبعید او ۱۱۲ سال پیش از سلطنت خشایارشا روی داده‌است این یعنی آنکه مردخای حداقل بیش از ۱۰۰ سال عمر داشته است و سپس همین شخص تبدیل به شخص دوم مملکت می شود!! و البته مطالب دیگری که نشان می دهد همه چیز در این داستان حالت افسانه ای و نمادین دارند. گر بپذیریم که یهودیان ۷۷ هزار نفر از ایرانیان را کشته اند پس باید قبول کنیم که ایرانیان در ابتدا قصد نابودی تمام یهودیان را داشته اند. موضوعی که اصلا قابل اثبات نیست و یک افسانه ی غیر قابل اثبات این موضوع را نمی رساند!

نویسنده: صبا افروز

تاریخ: ٩ آبان ۱۳٩۱  - ۸:٢۱ ‎ب.ظ

سلام-امیدوارم این آخرین نظری باشه که واستون میذارم و وقتتون رو میگیرم
اول اینکه من قصد هیچگونه بی ادبی یا توهینی به جناب عالی ندارم و از حرف من سوء برداشت کردید.

دوم اینکه توی نقل منابعم اشتباهی رخ داده که عذر خواهی میکنم(به علت محدودیت حروف نصف مطالبم و منابعم حذف شده  ومطلبم نصفه کاره نمایش داده شده ) اینم از منابع مد نظر بنده -مثل ارائه ی منابع شما:

http://www.7dorim.com/books/farzandanEster.asp

http://iranpassage.persianblog.ir/post/354

http://godme.blogfa.com/post-157.aspx

سوم اینکه ما به کتاب استر تورات هر دو اشاره داریم این مطلبیه که خود یهود بیان کرده حالا اینکه شما میفرمائید مطالب کتاب استر -تورات- صحت نداره بحثی جداست اما به هر حال این ماجرا داره در دنیا به خورد مردم داده میشه مثل فیلمهای Ester یا
ONe NIGHT with the KING  که ساختن و اخشورش رو خشایارشا هخامنشی معرفی کردن.

چهارم، در مورد تاریخچه ۱۳ به در هنوز نظری قطعی داده نشده و استاد هم در سخنرانیشون اعلام کردن که به احتـــمال، ممکنه تاریخچه ی ۱۳ به در، ایرانی کشی زمان خشایارشا باشه . . .

اما شما این رو رد می کنید و فرضیست که قابل احترامه -اما شما فقط دلیل میارید که ۱۳ به در به پوریم ربطی نداره اما سند روشنی ارائه نمیدید که بگه اگه ۱۳ به در وابسته به اون واقعه ی ایرانی کشی نیست پس متأثر از چیه؟؟؟ منابعی هم که معرفی کردید رد خور نداره ولی نمیدونم  منشور کورش یا لغت نامه دهخدا یا آثار الباقیة ابوریحان چه ربطی به اثبات ادعاتون داره؟!؟!؟!

شما گفتید: «ما بر روی ادعای خاصی پیرامون فلسفه ی ۱۳ به در پافشاری نمیکنیم »

ایا این جمله ی شخص شما نیست:

«بررسی داستان استر ومردخای وبی ربطی ان به 13به در»  یا «علی اکبر رائفی پور نقش مهمی در ترویج این دروغ اشکار داشته است» شما اگه میگی معتقدی که هنوز فلسفه ی ۱۳ به در اثبات قطعی نشده پس از کجا میدونید که دروغ اشکاره؟؟؟ چرا به تناقض گویی افتادید پس!

البته نمیشه هم نظر قطعی داد چون هنوز اثبات نشده و اختلاف نظر هست و هم ادعای من وهم ادعای شما یک فرضیه ست.

استاد هم گفتن که ممکنه دلیل بیرون رفتن ما در روز ۱۳ فروردین از نظر تاریخی این موضوع باشه . . .

دست اخر هم اگه من گفتم شما با اسلام مشکل دارید منظورم شخص شما نبود منظورم عوامل این جریانی بود که با علم کردن کوروش و پرداختن بیش از اندازه به اون دوران قصدهیی پنهان و هدف های داشتند که منجر به زرتشتی شدن عده ای از جوانان مسلمان شد که ان شاء ا... که شما جزء اون جریان نیستید

جالبه که شما در جواب به من ده ها خط جواب مینویسید اما دوستانی که مثل عشقی و غیره علنا حذف اسلام رو خواستند بی جواب میذارید-البته این به این خاطر که این دوستان از وبلاگ شما و نظرات شما این برداشت رو کردن که:  حتما شما که دارید از ایران باستان دفاع میکنید جزء اون جریان هستید ومقابل اسلامید. به همین خاطر شما رو تایید و تمجید کردن غافل از اینکه  منظور شما  تخریب اسلام نبوده و شما خیلی هم طرفدار اسلامیـــــد !!!

بازم میگم که به  این تیکه ی کوچیک از سخنرانی استاد استناد کردن کار درستی نیست و اگر بیشتر به مباحث ایشون توجه کنید و سخنرانیهای بیشتری از ایشون رو گوش بدید میفهمید که قضاوتتون کمی تند بوده چون استاد توی خیلی از سخنرانیهاشون به عظمت و شکوه ایران باستان ،اقتدار ایران در گذشته و حال و آینده  اشاره کردن  و مسلما به عنوان یک ایرانی هرگز قصد تخریب گذشته ی پرشکوه خودشون رو ندارند (شنونده باید عاقل باشه)!

بعد از این جریان عده ای از روحانیون هم برای جلوگیری از اون جریان  اوضاع ایران باستان رو تحلیل کردند اما نه به منظور تخریب بلکه برای جلوگیری از کم رنگ شدن ارزشهای اسلامی در برابر روزگار کوروش و بعداز اون.

(با توجه به  شرایط زمانی و اوضاع حاکم بر جامعه هرکسی باید ابراز عقیده کنه تا اوضاع خراب تر نشه بلکه سامان پیدا کنه)

ممکنه شما واقعا در پی تخریب استاد نبوده باشید اما به دلیل اینکه این روزها داره بر ضد استاد جوسازی زیادی میشه مخاطبان شما روهم جزء این مخربان حساب کنن
بازم اگه متن های قبلیم شما رو ناراحت کرده ازتون صمیمانه عذر خواهی میکنم چون قصد و نیت توهین نداشتم

خدانگهدارتون

 

پاسخ به این دیدگاه:

نویسنده: مجید خالقیان

سلام و سپاس از توضیحات شما.. همچنین سپاس گزارم از اینکه صحبت هایی درباره وقت بنده کردید؛ ما این بخش رو گذاشتیم که از نقد های مخاطبین گرامی بهره ببریم و این وقت برای ما ارزشمند است...

در مرحله اول باید بگم که مطالبی را که درج کردید خواندم و حتی یک استناد به منابع دست اول و پژوهش علمی در آنها ندیدم. برای نقد آن نوشتار ها گفتنی ها بسیار زیاد است اما به دلیل آنکه اختصار را رعایت کنیم؛ از نقد آن مطالب خودداری می کنیم(هرچند اگر شما بخواهید حتما به نقد آن نوشتار ها می پردازم) اما یک موضوع مهم است که گویا شما از آن غافلید و بیشتر صحبت ما هم پیرامون آن است. این موضوع آن است که داستانی که در منابع یهودی وجود دارد آن داستانی که آقای رائفی پور و دیگر افراد از جمله مطالبی که شما بدان استناد کردید نیست!! بار دیگر می گویم داستانی که در کتاب استر گفته می شود داستانی که آقای رائفی پور می گوید نیست!!! جالب آنکه در منابع دیگر هم اثری از این داستان نیست که بخواهیم از طریق منابع دیگر به این نتایج برسیم. به هر حال در این لینک متن کامل کتاب استر وجود دارد  7poa.com/page/esther.htm

باز هم می گویم اگر آقای رائفی پور واقعا معتقدند که «به احتـــمال، ممکنه تاریخچه ی ۱۳ به در ، ایرانی کشی زمان خشایارشا باشه» پس تکلیف ما با بخش های تأثیر گذار صحبت ایشون که خیلی قاطع می گویند روز سیزده بدر در عزای اجدادت می زنی می رقصی چی میشه؟! چرا انقدر قاطع گفته شده است؟! چگونه جبران می شود؟! آیا نباید به همین شکل که تأثیر زیادی بر روی جوانان گذاشته است موضوع اصلی(آنکه «به احتمال» ارتباط دارد) را بیان کنند؟! همچنین ایشان اگر هم می گویند «به احتمال» باید اسناد، مدارک و منابعی داشته باشند! به عقیده من نمی شود همینطور به همه مسائل احتمال داد. مثلا من احتمال می دهم اشخاصی که از کوچه ما گذر می کنند قاتل هستند؛ هیچ سند و مدرکی هم ارائه نمی دهم فقط می گویم احتمال می دهم!! ... فکر می کنم این روند بسیار نادرست باشد.

مطمئنا بنده هم به بسیاری از فیلم هایی که در هالیوود ساخته می شود نقد دارم، فیلم هایی مانند 300 و یا حتی One Night with the King . اصلا به طور کلی ما به داستان استر نقد داریم که یک داستان تاریخی نیست و این موارد را در نوشتار های خودمون اعلام کردیم.

ببینید در ابتدا باید ببینیم تعریف ما از لفظ «ادعا» چیست؟! به عقیده من یک مطلب وقتی می شود «ادعا» که مثلا بگوییم سیزده به در تحت تأثیر پوریم است. حال وقتی ما نقدی به این «ادعا» می کنیم که دیگر نمی شود «ادعا»!! پس ما ادعایی نکردیم. هرچند در متنی که پیرامون سیزده به در نوشتم گفتم که برخی از پژوهشگران (از جمله عبدالعظیم رضایی) معتقدند که «سیزده به در» جشنی است که بعد از دوازده روز به تناسب دوازده ماه سال برگزار می شود و حتی وقتی رسم علف گره زدن را در سیزده به در می بینیم ما را به یاد افسانه مشی و مشیانه می اندازد (داستانی که هم در منابع پهلوی گفته شده است و هم آثارالباقیه و هم سنی الملوک) پس به عقیده من احتمال آنکه سیزده به در ریشه در این موارد داشته باشد بیشتر است. اما پافشاری خاصی بر روی یکی از آنها نداریم چرا که این موضوع کمی مبهم است. پس از این روست که می گوییم «ما بر روی ادعای خاصی پیرامون فلسفه ی ۱۳ به در پافشاری نمیکنیم» چرا که نقد بر یک ادعای بی اساس را نمی توان یک ادعای خاص نامید.

اما با بررسی اسناد و مدارک می توان نتیجه گرفت که سیزده به در نمی تواند ربطی به پوریم داشته باشد. به عقیده من این تناقض نیست. به نظر من اگر یک جشن مبهم باشد نمی توان گفت پس ربط به جشن پوریم دارد! هیچ منبع و سند و مدرکی نیست که این موضوع را اثبات کند. پس من هم می آیم و می گوییم جشن سیزده به در ریشه در ازدواج جدّم «عبدالخالق» با همسرش دارد. هیچ سند و مدرکی هم ارائه نمی دهم... به نظر شما چون سیزده به در مبهم است پس این ادعای من را باید پذیرفت؟!!!  و اگر یکی پیدا بشه و بگه که اسناد و مدارک چیه و ادعای منو نقد کنه و رد کنه مثلا سند بیاره که «عبدالخالق» توی ۲۹ اسفند ازدواج کرده آن وقت چه می شود؟! لابد آن شخص چون معتقده که سیزده به در مبهم است پس دارد تناقض گویی می کند! حال بیایید این مثال را مقایسه کنیم با بحث سیزده به در و پوریم: نه در منابع اثری از ارتباط سیزده فروردین ایرانی با پوریم یهودی است و نه زمان این دو جشن با هم برابر است!! هیچگاه سیزدهم فروردین با پوریم یکسان نشده است! آیین های جشن پوریم ربطی به سیزده به در ندارد و نام شخصیت های کتاب استر در تاریخ ایران نیامده است!

بیشتر منابعی که در آن نوشتار به کار رفت سعی در اثبات این داشت که داستان کتاب استر از نظر تاریخی اثبات پذیر نیست چرا که با تناقض آشکار با کتیبه ها و آثار به جا مانده از هخامنشیان است و همچنین با گفته های مورخان یونانی هم هماهنگی ندارد! پس اگر این موضوع اصلا از نظر تاریخی قابل اثبات نیست اصلا پیوند آن با سیزده به در معنی پیدا نمی کند!

شما می پرسید «نمیدونم  منشور کورش یا لغت نامه دهخدا یا آثارالباقیة ابوریحان چه ربطی به اثبات ادعاتون داره؟!؟!؟!»

البته باز تکرار می کنم که بنده ادعایی نمی کنم درباره سیزده به در. بیشتر منابع برای بیان اینکه داستان استر یک داستان تاریخی نیست؛ به کار رفت. اما برخی از این منابعی که گفتید در نوشته های پیرامون سیزده به در به کار بردیم! (http://7country.persianblog.ir/post/157)

باید توجه داشت که در آثار الباقیه سیزدهم فروردین به عنوان یک روز فرخنده در نظر گرفته شده است و با توجه به لغت نامه دهخدا بیان کردیم که واژه «سیزده به در» شاید معنای در کردن نحسی را ندهد؛ بلکه رفتن به در و دشت را معنی بدهد.

باز هم می گویم که بحث اصلی ما داستانی است که در کتاب استر نوشته شده است.. آقای رائفی پور آن داستان را نمی گویند و انحراف در آن ایجاد می کنند؛ از این روست که از لفظ «دروغ آشکار» استفاده می کنیم. و اتفاقا بخشی از نوشتار که الان آوردید بعد از نوشته پیرامون داستان تحریف شده آمده است.

به نظر شما اگر ما یکی از داستان های مشهور قرآن را دگر گون کنیم و بگوییم این داستان در قرآن گفته شده است؛ کار درستی کردیم؟! مثلا قرآن نوشته است که حضرت یوسف(ع) در برابر آن خانم، پاکدامن بود اما ما بیاییم بگوییم که بر اساس قرآن حضرت یوسف با آن خانم کار های ناپسند کرد!! آیا این کار درستی است؟! و بعد در صورتی که هیچ منبع و سندی ارائه ندهیم؛ بگوییم جشن چهارشنبه سوری ریشه در این داستان دارد!! و بعدش هم با آب و تاب بسیار بگوییم «روز چهارشنبه سوری می ری تلق تلوق می کنی واسه کار ناپسنده عزیزم»

به عقیده من تناقض آن موقع است که آقای رائفی پور در ابتدا می گویند خودشون در منابعشون گفتن اگر راسته که باید پاسخ گو باشن اگرم نیست باید پاسخ گو باشن بعد اولا یک داستان دیگر می گویند و سپس با آب و تاب فراوان بگوییم سیزده به در ریشه در این موضوع داره... پس آن حرف اول چه می شود؟! بمگه در راستی این داستان شک وجود نداره؟! پس اینکه بگوییم سیزده به در در عزای اجدادت می زنی می رقصی چی میشه؟! شما میگی یه جا این حرفو زده ولی انقدر این حرف آقای رائفی پور در جامعه تأثیر گذار بوده و بهتر بود سنجیده تر حرف می زدن.

درباره آقای عشقی لازم می دونم چند توضیح بدم. اول اینکه آقایی که با نام «عشقی» درج دیگاه کردند یکی از مشترکین محترم نشریه هستند که همیشه به صورت حضوری از دیدگاه های ایشان بهره می برم و به عقیده من نمی توان ایشان را جزو جریانی نامید که با علم کردن کوروش به دنبال قصد های پنهان هستند!!  جالب آنکه در اینجا هم هیچ گاه از حذف اسلام سخن نگفتند. ایشان فقط گفتند «ایران را بیشتر ازاسلام دوست دارم» ایشان نه توهینی به اسلام کرده اند و نه ادعاهای نادرست بیان کردند! به راستی اگر کسانی ادعاهای نادرست درباره اسلام مطرح کنند و بنده حرفی برای گفتن داشته باشم حتما می زنم. اما بنده خدا یک جمله گفته که نظرش رو نوشته.

به هیچ چیز و هیچ کس هم توهینی نکرده است! حال ممکن است شما با ایشان موافق نباشید و می توانید دیدگاه ایشان را نقد کنید اما به نظر من دیدگاه ایشان نیاز به نقد نداشت.. آیا باید همه و همه اسلام را بیشتر از ایران دوست داشته باشند؟! از من توقع نداشته باشید که همه را مجبور کنم که یک چیز را بیشتر از همه چیز دوست داشته باشند... دوست داشتن افراد به خودشان مربوط است ... اما اگر موارد نادرستی درباره تاریخ اسلام و یا پیامبر اسلام زده می شد حتما واکنش نشان می دادم و دیدگاهشون رو نقد می کردم

اما درباره صحبت های درست آقای رائفی پور باز هم اشاره می کنم که ما به صحبت های خوب ایشان در همایش دانشگاه دامغان هم اشاره کردیم. من احساس می کنم شما با دقت لازم نوشتار ها رو مطالعه نمی فرمایید. ما به بخش های خوب اشاره کردیم و از ایشان تقدیر کردیم اما به نظرمان رسید که بخش هایی از صحبت های ایشان هم قابل نقد بودند و گفته های خودمان را بیان کردیم

من نمی دونم نقد کدام یک از روحانیان مد نظر شماست و کدام موارد را به صورت دقیق می فرمایید اما به هر حال جدا از بحث روحانیان و آقای رائفی پور ... باید قبول کنیم که عده ای (باز هم می گویم جدا از آقای رائفی پور) به منظور دفاع از ارزش های اسلامی به تخریب ارزش های میهنی روی آوردند.

شما در نظر قبلیتون فرمودید «...منجر به زرتشتی شدن عده ای از جوانان مسلمان شد»

بیایید بررسی کنیم که چرا چنین اتفاقاتی می افتد؟! مطمئنا عوامل زیادی دست در دست هم می دهند که چنین اتفاقاتی بیفتند... به نظر من یکی از آنها این است که برخی جواب قانع کننده ای به جوانان نداده اند و به سانسور و توقیف روی آورده اند... این روش برخورد برای بسیاری از جوانان ناخوشایند است و مطمئنا تأثیر گذار خواهد بود..

برخی به جای دفاع از ارزش های خودشان به تخریب و حمله به ارزش های دیگر روی می آورند و حتی اقدام به سانسور صحبت های مخالفان خود می کنند. این روش به ذهن برخی از جوانان می آورد که آنها به صورت منطقی نمی توانند از ارزش های خودشان دفاع کنند و چنین اتفاقاتی می افتد. من معتقدم بهتر است این فضای بسته درباره اسلام کنار گذاشته شود و نقد ها به صورت آزادانه درباره اسلام مطرح شود و پاسخ نقد ها هم داده شود. در چنین شرایطی است که تبادل افکار و عقاید پیش می آید و پویایی بینش ها رخ می دهد.

نویسنده: صبا افروز

تاریخ: ۱٢ آبان ۱۳٩۱  - ۵:۱٩ ‎ب.ظ

سلام آقای خالقیان

حالا متوجه حساسیت خاص شما روی این قضیه شدم حالا مشخص شد که شما چرا اینقدر روی این موضوع مکث کردید و ذره بین گذاشتید که گنده ش کنید
در واقع قضیه اینه که شما اسلام رو یک چیز و ایران رو همه چیز میدونید
« از من توقع نداشته باشید که همه را مجبور کنم که یک چیز را بیشتر از همه چیز دوست داشته باشند...»
تفاوت دیدگاه من و شمام در همینه-درواقع من ایران رو یک چیز و اسلام رو همه چیز میدونم...(اسلام مغز و روح من و ایران قلب من است)  این اسلامه که مرزها رو بر میداره و مردم این سر دنیا رو با اون سر دنیا برابر و برادر میکنه. . . قلبهارو یکی میکنه و نژاد وعشیره و ملیت رو بخاطر انسانیت کم رنگ میکنه
بر اسلام هیچ نقدی وارد نیست چون  کامل ترینه، اگر نقدی هم هست بر مسلمانی کردن ماست. این که ما سر نژاد و ملیت جون بدیم  عملی شایسته ست اما تا وقتی که پای دین در میون نباشه
یک ایرانی مسلمان، نژاد و دینش رو باهم میخواد ولی اگر مجبور بشه یکی رو فدای دیگری کنه اون قربانی نژادو ملیته ! تا وقتی که همه ی مردم دنیا سر نژاد، بافریادهای ناسیونالیستی رو به روی هم می ایستند دنیا هیچوقت رنگ صلح رو نمی بینه . . .

البته هرچند کسانی که امروز سنگ ایران باستان رو به سینه میزنند، اگر یک کشور اروپایی یا امریکایی در ازای دادن ازادی و امکانات و غیره، نژاد و افتخارات ملیشون رو ازشون بخواد، دو دستی تقدیم میکنند، با فرهنگ غربی و غربی مآبی که توی پوست و خونشون ریشه کرده، دم از فرهنگ غنی ایران باستان و سنت های ایرانی میزنند
دوست عزیز اسلام فراتر از اونیه که شما ازش شناخت پیدا کردید
ممنون که به طور روشن جبهه ی خودتون رو به مخطبان نشون دادید
حالا حداقل قضاوت برای مردم  راحت تره . . .
باسپاس      
                            چو ایران نباشد تن من مباد
              به امید ایرانی اباد با پیشوندی همیشه اسلامی

 

 

پاسخ ها به این دیدگاه:

نویسنده: مجید خالقیان

سلام خانم افروز، باز هم از دیدگاهتون سپاس گزارم. خوشبختانه بنده هم با عقاید شما آشنا شدم و فکر می کنم بسیار با یکدیگر اختلاف سلیقه داریم.

من هم فکر می کنم شما تعریف درستی از مفهوم ملیت ارائه ندادید. ملیت با نژاد بسیار متفاوت است. ملیت یک نوع همبستگی است که حتی مردمی که هم نژاد و هم زبان نیستند به راحتی می توانند به این همبستگی بپیوندند و این مردم با هر نژاد و هر زبانی وقتی در قالب یک ملت جای بگیرند در کنار یکدیگر برادرانه زندگی کنند. پس تعریفی که شما از ملیت ارائه می دهید و فکر می کنم تا حدودی آن را با نژاد یکسان می پندارید به عقیده من کاملا اشتباه است. اما درباره دین باید بگم که به عقیده من دین هم موضوع بسیار مهمی است چرا که دین یک نیروی معنوی است که لازمه زندگی آدمی است؛ باید بگم که بنده با آنکه مسلمان هستم؛ سعی می کنم به همه ادیان احترام بگذارم البته تا جایی که به جامعه لطمه نزنند. هر چند مطمئنا نقد هایی به ادیان می توان وارد کرد.

/ 0 نظر / 3 بازدید